اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبوداز آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سوددیگر به چاک سینه مجال رفو نبوددیگر شکسته بود دل و در میان ماصحبت به جز حکایت سنگ و سبو نبوداو بود در مقابل چشم ترم ولیآوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبودحیف از نثار گوهر اشک ای عروس بختبا روی زشت زیور گوهر نکو نبوداشکش نمیمکیدم و بیمار عشق راجز بغض شربت دگری در گلو نبودآلوده بود دامن پاک و به رغم عشقبا اشک نیز دست و دل شستشو نبوداز گفتگو و یاد جفا کردنم چه سوداو بود بیوفا و در این گفتگو نبودماهی که مهر
برچسب:
نویسنده: پویان نظری